آنچه در بحرین می‌گذرد

1.شنیده ایم رهبرشیعیان بحرین آیت الله شیخ عیسی قاسم که امامت جمعه شیعیان را برعهده دارندبرای دست برداشتن از مقاومت در مقابل ظلم آل خلیفه تهدیدبه قتل گردیده اند. اخبار رسیده حاکی است در روز گذشته ضمن حمله به مسجد "جامع الدراز" که محل اقامه نماز ایشان است بمب صوتی ای در محراب نماز ایشان کشف وخنثی شده است و پس از آن مزدوران آل خلیفه در نامه ای تهدید کرده اند که اگر از افشاگری ها دست برنداریدبار دیگر بمب حقیقی و انفجاری را در محراب نماز کار خواهیم گذاشت.
رهبر شیعیان بحرینناگفته نماند با رهبری این فقیه حکیم حکومت فاسد بحرین به بن بست رسیده است . در ابتدای قیام که هجوم بی سابقه ای به مردم  در میدان لولوه(الشهداء) صورت گرفت شعار معروف " لن نرکع الا لله" { بجز خدای متعال در مقابل هیچ کسی خضوع نمی کنیم}  وی که با شور و حرارت خاصی در خطبه های نماز ابراز شد به شعار عمومی مبارزان بحرینی تبدیل شده است.(در صورت امکان این فایل را آپلود نموده و در اینجا قرار خواهیم داد. انشاالله)
تصویری از اقامه نماز جمعه توسط آیت الله قاسم :

تصویر حمله به مسجد جامع شیعیان بحرین. آیت الله شیخ قاسم در تصویر دیده می شوند.

حاشيه‌هاي حضور دانشجويان در ديدار استقلال النصر

چهارشنبه بعدازظهر جمعي از دانشجويان كشورمان براي اعتراض به جنايت‌هاي حكومت آل‌سعود در كشور بحرين به ورزشگاه آزادي رفتند تا در ديدار استقلال تهران و النصر عربستان نماينده كشورمان را تشويق كنند.

اين حركتي بود كه يك هفته پيش در ديدار پرسپوليس الاتحاد آغاز شد و طي آن پرچم بحرين در ابعاد مختلف در ورزشگاه آزادي در مقابل چشمان سعودي‌ها به نمايش درآمد. و در ورزشگاه فولادشهر اصفهان نيز تكرار شد.

اين بازي نيز با وجود پيش‌بيني‌ها مبني بر حضور پرتعداد تماشاگران استقلال، فرزندان روح‌الله تصميم گرفتند بر تصميم خود پاي‌فشاري كنند و به ورزشگاه بروند.

حاشيه‌هاي اين حضور را مي‌توانيد در لينك زير بخوانيد: حاشيه‌هاي حضورمان در ورزشگاه آزادي

چون كوه پشت سيد علي ايستاده‌ايم

ما از الست طايفه‌اي سينه خسته‌ايم
ما بچه‌هاي مادر پهلو شكسته‌ايم

امروز اگر كه سينه و زنجير مي‌زنيم
فردا به عشق فاطمه(س) شمشير مي‌زنيم

ما را نبي قبيله سلمان خطاب كرد
روي غرور و غيرت ما حساب كرد

از ما بترس طايفه‌اي پر اراده‌ايم
چون كوه پشت سيد علي ايستاده‌ايم

أين الفاطميون / صداي شكستن پهلو مي‌آيد، صداي تشييع جنازه شرف

هرسال دهه‌هاي فاطميه را در كوچه، خيابان‌هاي شهر مي‌توانم با "أين الفاطميون"ي كه روي در و ديوار نوشته‌اند احساس كنم. از زماني كه خواندن و نوشتن را ياد گرفتم اين سوال را دهه‌هاي فاطميه زياد مي‌ديدم و از مادرم مي‌پرسيدم كه اين جمله عربي چه معني مي‌دهد؟ و مادرم فقط "أين" را برايم ترجمه مي كرد،‌ فاطميون را ديگر نمي‌پرسيدم.

فاطمیون چه کسانی هستند؟ فاطميون كجا هستند؟ چرا پس خودشان را معرفي نمي كنند؟ چرا نمي‌آيند تا هر سال  اين سوال تكراري را نپرسيم؟ مردم ديگر خسته‌اند... چشم انتظاري آن‌ها را خسته كرده، شايد هم اين سوال تبديل به يك سرگرمي شده، هموني كه حاج كاظم گفت.

در كوچه پس كوچه‌هاي ذهنم هستم. فاطميه است. فرقي ندارد كدام دهه، 75 روز يا 95 روز، آقا گفته، سكوت است، كوچه‌ها خاكي است، خانه‌ها هم. بوي كاه، گل مي‌آيد، بوي دود هم. صداي جان دادن غيرت مي‌آيد، صداي شكستن هم. بغض صدا ندارد، بو ندارد اما حس دارد، علي آن را احساس مي كند.

در كوچه پس كوچه‌ها قدم مي زنم، گم شده‌ام. به دنبال كسي مي‌گردم، يكي مي‌گويد اگر به دنبال خدايي از كوچه اهل بيت برو، چه نام جالبي دارد اين كوچه، مردمان اين كوچه‌ها، نمي شناسند "اهل بيت" را.

هنوز بوي دود مي‌آيد اما صدايي شنيده نمي‌شود، از كسي مي‌پرسم كجا آتش گرفته؟‌ پاسخ نداده مي‌رود، انگار مي‌ترسد. اوضاع آرام نيست، اين را مي‌فهمم. بوي سوختن چوب مي‌آيد،‌ بوي خوبي مي‌دهد اين سوختن. مي‌رسم به قتلگاه غيرت، شرف و ولايت.

اين كيست كه مي‌برندش؟ كسي نمي خواهد جواب بدهد. اين خانه كيست كه درش آتش گرفته؟ هنوز هم سكوت است، انگار سكوت ها مي‌خواهند دين را به آرامي تشييع جنازه كنند. يكي آرام، پشت سرم،‌ زير لب مي‌گويد:‌ علي است،‌ داماد رسول خدا،‌ اين هم خانه اوست كه درش را آتش زده‌اند.

مرد اسلام بود كه مي‌بردندش، همان كه افتخار همسري زهرا(س) را دارد. اولين اسلام آورنده بعد از رسول خدا، همسر فاطمه زهرا و داماد پيامبر خدا بود.

چرا بايد بپرسم كه آيا اين‌ها را مي‌دانيد؟ مي‌دانيد او كيست؟

در چوبي هنوز هم بوي خوبي مي‌دهد،‌ بوي شب‌هايي را مي‌دهد كه علي(ع) به خانه مي‌آمد، فاطمه در را با دستانش مي‌گشود،‌ علي خستگي را باديدن همسرش از ياد مي‌برد و با دستانش در را مي‌بست. بوي درد و دل‌هاي پنهاني مي دهد.

حالا شاهد رد و بدل شدن‌هاي نگاه هاي علي و فاطمه به هم، دارد مي سوزد، شاهدي كه ذره، ذره از جسم دو معصوم روي آن نشسته بود مي‌سوزد.

پهلو كجاي بدن است؟ درد دارد؟ مي‌گويند فرزندي هم در راه بوده. مادر درد را احساس نمي كند، باز هم به فكر خودش نيست، به فكر حسن است،‌ حسين و زينب كه بايد هميشه در كنار هم باشند. چه داستان غم انگيزي است داستان اين خانواده، 4 معصوم در يك خانواده، باهم سر يك سفره غذا خوردن،‌ مادر،‌ فاطمه بودن، پدر، علي بودن، برادر،‌ حسن و حسين بودن و خود، زينب بودن!

مادر نگران است، نگران بچه‌ها، بچه‌ها ديدند اين صحنه را؟ اين جنايت را؟ اين شكستن را؟ در، حرمت، پهلو و علي شكستن را؟

حسن، حسين و زينب ديدند شكستن پهلوي مادر را؟ شكستن حرمت اهل بيت رسول خدا را؟ سوالي كه حالا از مادرم مي‌پرسم.

در كوچه پس كوچه‌هاي ذهنم، هرسال، همين موقع، بوي چوب مي‌آيد، سوختن چوب،‌ چوبي كه درب خانه‌اي بوده، خانه‌اي كه مال علي و فاطمه بوده، خانه‌اي كه 4 معصوم در آن زندگي مي كردند، بوي چوبي مي‌آيد كه دست علي و فاطمه هر روز آن را لمس مي‌كرده‌اند،‌ بوي دست‌هاي پينه بسته‌اي مي‌آيد كه روزي يتيمان را نوازش مي‌كرده، بوي سوختن مي آيد.

شب تا ديروقت بيرون سنگر،‌ روي شيب سرازيري خاكريز مي نشست وهمين جوري كه به آسمان و ماه نگاه مي‌كرد، آرام،‌ هق، هقش بلند مي‌شد، چند ماهي مي‌شد، يك شب رفتم كنارش، تو حال خودش كه نه، تو حال خداش بود، پرسيدم کمیل جان قضيه آسمون، ماه و گريه‌هاي تو چيه؟ كوتاه گفت و آتشم زد: "حالا كه ما از مزار خانم خبر نداريم تا خودمون رو از بغض راحت كنيم، هرشب مي‌يام ماه رو نگاه مي كنم چون مطمئنم خانم هم به اون نگاه كرده، با چشم‌هاي پر غم و غصه‌اش يك دفعه هم كه شده به ماه نگاه كرده، از ماه مي‌خوام از بي‌بي برام بگه، از درد و دل‌هاش، همين".

حالا دیگه از کوچه رد شده ام اما هنوز بوی دود می آید...

جوابیه عبد الرضا هلالی نسبت  توهین به حاج منصور ارضی

 

بسم رب الزهرا(س)

این روزها و شب ها، ایام پر فیض فاطمیه(س) نه تنها یادآور مظلومیت و غربت خاندان نبوت(علیهماالسلام) است که تذکره ایست برای رهروان راه پر نور و سرور ولایت که تا زنده اند، پاسداری از حریم ولایت را سر لوحه خویش قرار دهند.

و در راه دفاع از دو یادگار رسول رحمت(ص) یعنی قرآن کریم و عطرت طاهرینش از جان و آبروی خویش که ارزنده ترین موهبت پروردگار یکتاست، دریغ ننمایند.

و خدا را هزاران هزار شکر که در روزگاری که هرکس ملبس به لباسی است، با نوای پیر دلسوخته ای که گرد جهاد بر صورتش نقش بسته و نوای ملکوتیش در امتداد هل من ناصر عاشوراییان است، بنده ی حلقه به گوش ارباب بی کفن شدم و افتخار نوکری یافتم..

و در مسیر پر تلاطم جوانی و در شرایطی که باد های مخالف از هر سو وزیدن گرفته بود، نورانیت مردی سمائی چون حاج منصور ارضی(حفظه الله) چراغ راه شد تا بیاموزم که زنده نگاه داشتن خط سرخ کربلا ، تنها به خواندن روضه و ذکر مصائب اهل بیت نبوده و نیست و بصیرت شرط غائی فناء فی الحسین شدن است.

صد افسوس که این روزها، پیر غلامان موی سپید کرده اهل بیت(ع) که عمری در روشنگری و زنده نگاه داشتن اسلام(این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است-امام.ره) نفس زده اند و شیره جان خرج نموده اند، در معرض جسارت ها و نا مرادی ها قرار گرفته اند.به چه جرمی؟!

به جرم اینکه در دفاع از ارزش ها و خون شهیدان گلگون کفن و اطاعت از فرامین ارزشمند مقام عظمای ولایت(حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای) جریان نفوذی و فتنه گر را رصد نموده و در صدد خنثی نمودن فتنه آنان برآمده اند.و صد اسف که در این میان عده ای که این روشنگری ها را در تضاد با مطامع خود می بینند برآشفته و اقدام به شکایت نموده اند!!!

اینجانب بر خود فرض می دانم که در مقام کوچکترین شاگرد این مکتب،هرگونه جسارت و تعرض ، نسبت به اساتید گرانقدر خود آقایان حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان را محکوم نموده و امیدوارم تا کسانیکه از سر جهل و غفلت دست به این خطای بزرگ زده اند هدایت و سریعا درصدد جبران برآیند شاید که رستگار شوند.

والعاقبه للمتقین.....

عبدالرضا هلالی

۴/٢/٩٠

شهید مظلوم

 

ابراهيم اسرافيليان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه ديرينه شهيد آيت، در مصاحبه با هفته‌نامه اصلاح‌طلب شهروند امروز در شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنين گفت: "حتي همان روزي كه آيت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردي با فراماسونري را داشت كه آن فرد مي‌خواست پستي بگيرد و آيت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تكليف آن فرد را روشن كند. وقتي هم كه ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آيت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگيرد، نتيجه‌اي نگرفت."

اسرافیلیان سال گذشته در مصاحبه با وطن امروز گفت:

"شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم؛ این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد" اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود با شلیک 65 گلوله به بدنش شهید می‌شود

از سوی دیگر مرحوم پروفسور محمد مکری اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی و استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس پیش از مرگ خود بارها تاکید کرد که موسوی و همسرش عضو تشکیلات فراماسونری هستند.

فراماسونری

دنیای امروز یعنی هیاهو، پیچیدگی، تکثر فرهنگی، گوناگونی، تفاوت، ترس، هیجان و هزاران سوال بی‌جواب که در اذهان مردم این جهان جا خشک کرده‌اند. در این میان گروه‌ها و تشکیلات مختلفی در سراسر جهان وجود دارد که هر یک از آن‌ها در تلاشند تا اهداف خود را در جهان پیاده کنند؛ از جمله این گروه‌ها می‌توان از فراماسونرها یاد کرد.

اما به راستی فراماسونرها چه کسانی هستند و پایه‌های فکری آنها چیست؟

این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته‌اند و شناخت این تشکیلات، در دنیای کنونی امری ضروری به نظر می‌رسد؛ فراماسونری یا فراموشخانه جمع کانون‌های برادری گسترده‌ای در جهان است. به نظر می رسد این کانون‌ها ریشه‌های بسیار کهنی در اروپای غربی دارند و هدف نهایی آن‌ها حکومت بر کل جهان است.

«مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی اومانیستی است و برای پیاده‌کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده‌اند.»  البته از آنجا که برای رسیدن به حکومت اومانیستی و انسان‌محوری مشکلی به نام دین وجود دارد، و دین مشکل اساسی فراماسون‌ها می‌باشد برخی افراد هدف نهایی فراماسونها را تشکیل حکومت شیطان می‌دانند. . بنابراین برخی یکی از بزرگترین اهداف گروه‌های ماسونی را این می‌دانند که: زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون‌ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist= دجال)، یا به تعبیر بعضی از گروه‌های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند.

یکی  از  نمادهای مشهور فراماسونری، نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم

 و چشم در انتهای آن می‌باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است.

 

ماجراي بركناري مصلحي

جریان انحرافی تصور می‌كرد می تواند با عزل وزیر اطلاعات، اقتدارگرایی خویش را توسعه دهد و به سایر وزرا نیز پیام قدرت بدهد كه چاره‌ای جز همراهی و تبعیت با مطالبات و سیاست‌های این باند را ندارند.

در حالی كه بی ثباتی منطقه را فرا گرفته و گروهك‌های ضدانقلاب با تحركات ضدامنیتی از قبیل توجه به مسائل قومیتی و مذهبی، ترور در مناطق مرزی و اقدامات خرابكارانه وهابیون برای بی ثبات‌سازی و شبیه‌سازی خیزش‌های مردمی در ایران تلاش می‌كنند و پیوند فتنه گران با بیگانگان و ضد انقلاب همچنان ادامه دارد، تقویت اركان اطلاعاتی و امنیتی كشور ضرورتی انكارناپذیر است.

از این روست كه شنیدن خبر پذیرش استعفای وزیر اطلاعات از سوی رئیس جمهور موجب تعجب ناظران و تحلیل‌گران مسائل سیاسی و امنیتی و نگرانی دلسوزان و علاقه‌مندان به سرنوشت كشور شد. گرچه خوشبختانه با مخالفت مقام معظم رهبری این جابه جایی متوقف شد و آقای مصلحی در وزارت ماند؛ اما چنین اقدامی با توجه به اهمیت موضوع و برخورداری از سوابق مشابه و تغییرات ناگهانی و بی مقدمه، جای تأمل و بررسی دارد كه در این نوشتار به اختصار به چرایی و چگونگی آن پرداخته شده است:


الف) چرایی بركناری وزیر
گرچه معمولاً چنین دلایلی آن هم برای تغییر وزیر اطلاعات، رسانه‌ای نمی‌شود؛ اما برخی شنیده‌ها از نارضایتی باند حاشیه ساز اطراف رئیس جمهور از تصمیم وزیر اطلاعات برای تغییر یكی از معاونان وزارت خانه و متقاعد كردن آقای احمدی نژاد به تهدید وی به استعفا یا عزل حكایت می‌كند. پیش از این نیز كه یكی از مسئولان وزارت تحلیلی مبنی بر نفوذ جریان نفاق پیوند خورده با تفكر انجمن حجتیه برای مصادره نظام جمهوری اسلامی به جای مقابله با آن كه در سطح محدودی در وزارت ارائه شده بود، به مذاق این باند خوش نیامد و نوعی بی مهری را متوجه وزیر كرد. بی مهری‌ای كه به كنار گذاشتن آن مسئول تحلیل‌گر در وزارت كفایت نكرد و اگر پیامدهای عزل متكی در آن مقطع، ملاحظات خاص و احتیاط را متوجه دفتر رئیس جمهور نكرده بود، می‌توانست به عزل وزیر در همان زمان منتهی شود؛ اما با گذشت مدتی از آن وقایع روز یكشنبه هفته گذشته مصلحی از وزارت بركنار و خبر انتصابش به مشاورت اطلاعاتی رئیس جمهور اعلام می‌گردد.

ما از آنجا كه عزل و بركناری وزرای كشور خارجه، دفاع و اطلاعات با مشورت و هماهنگی رهبری صورت می گیرد كه از زمان تشكیل اولین دولت پس از انقلاب تاكنون معمول و به عنوان عرف معروف و نانوشته ای درآمده، این اقدام شتابزده و بدون مشورت، با پاسخ منفی از سوی دفتر رهبر معظم انقلاب مواجه شده و خوشبختانه احمدی نژاد با تمكین به این مخالفت با ادامه فعالیت مصلحی در وزارت اطلاعات كنار می آید.

در تأیید گمانه ای كه به نقش باند حاشیه ساز و فرصت طلب اطراف رئیس جمهور در این مسئله تأكید دارد، می‌توان از نوع برخورد خبرگزاری ایرنا، با مدیریت جوانفكر، یاد كرد كه چند روز قبل از این در توجیه تعلل رئیس جمهور در اجرای دستور مقام معظم رهبری در مورد مشائی با ارشادی خواندن آن، رئیس جمهور را مجاز به عدم اجرای آن دانسته بود. این خبرگزاری خبر مخالفت مقام معظم رهبری با بركناری مصلحی را تا ساعاتی دروغ، جعلی و خلاف قلمداد كرده، اقدام رسانه‌ای برای انتشار آن را نیز وقیحانه خوانده بود. به ادعای رسانه تحت مدیریت جوانفكر كه با توجه به سپردن مسئولیت روزنامه ایران به وی و كنار گذاشتن اشتهاردی از مسئولیت این روزنامه می‌توان او را از نیروهای مورد توجه و اعتماد دفتر رئیس جمهور دانست، این سناریو یعنی اعلام مخالفت رهبری با بركناری مصلحی، تحت انقیاد محافل خاص در رسانه‌های اقتدارگرا تهیه شده و حتی اعلام كرد چنانچه این مخالفت صحت داشته باشد، باید این موضوع در پایگاه اطلاع رسانی دفتر ایشان منعكس شود. البته چنین توجیهی از سوی وی به اندازه دفاع از عملكرد احمدی نژاد در تعلل نسبت به رهنمود مقام معظم رهبری درباره مشائی ناشیانه بود.

ادامه نوشته

خاطره ای از شهید همت

17 اسفند سالروز شهادت شهید همت بود، به همین مناسبت خاطره‌ای از همسر آن شهید را مرور می‌کنیم تا به ابعاد زندگی آن شهید بزگوار بیشتر آشنا شویم:

زنگ زده بود كه نمي‌تواند بييايد دنبالم. بايد منطقه مي‌ماند، خيلي دلم تنگ شده بود. آن قدر اصرار كردم تا قبول كرد خودم بروم. من هم بليت گرفتم و با اتوبوس رفتم اسلام آباد.كف آشپزخانه تميز شده بود. همه ميوه‌هاي فصل توي يخچال بود؛ توي ظرف‌هاي ملامين چيده بودشان. كباب هم آماده بود روي اجاق، بالاي يخچال يك عكس از خودش گذاشته بود، بايك نامه. وقتي مي‌آمد خانه من ديگر حق نداشتم كار كنم. بچه را عوض مي‌كرد. شير براش درست مي‌كرد سفره را مي‌انداخت و جمع مي‌كرد. پا به پاي من مي‌نشست لباسها را مي‌شست، پهن مي‌كرد،خشك مي‌كرد و جمع مي‌كرد. آن‌قدر محبت به پاي زندگي مي‌ريخت كه هميشه بهش مي‌گفتم «درسته كم مي‌آي خونه، ولي من تا محبت‌هاي تو رو جمع كنم، براي يك ماه ديگه وقت دارم.» نگاهم مي‌كرد و مي‌گفت «تو بيش‌تر از اينا به گردن من حق داري.» يك بار هم گفت «من زودتر از جنگ تموم مي‌شم. وگرنه، بعد از جنگ به تو نشون مي‌دادم تموم اين روزها رو چه‌طور جبران مي‌كنم.»

طب اسلامی

امام صادق(ع) فرمود: "پیامبر(ص) هرگاه که حضرت علی(ع) مریض می‌شد، او را از خرما پرهیز می‌داد."

پیامبر اعظم(ص): "هر کس با نمک غذا خوردن را شروع کند، خداوند هفتاد بیماری را از او دور می‌کند."

حضرت علی(ع): "کدو بخورید که عقل را زیاد می‌کند و پیامبر(ص) کدو را دوست داشت."