خاطرات و مطالب شنيدني از زبان استاد آيت ا.. حق شناس

به ادامه مطلب مراجعه فرماييد...

(شادي ارواح طيبه شهدا صلوات)

ادامه نوشته

ماجراي شنيدني حج آيت‌الله حق‌شناس

تا به حضرت حجت(عج) توسل پيدا كردم، آقا(عج) تشريف آوردند، بلند شدم، تمام قد ايستادم، ايشان به من لبخندي زدند و 15 دقيقه آقا امام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم كه من از پرواز جاماندم، راه را گم كردم و...

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از لبيك، يكي از شاگردان و دوستان نزديك فقيه عارف حضرت آيت‌الله حاج ميرزا عبدالكريم حق شناس، خاطره‌اي ناگفته و درس آموز را از آن عالم رباني بيان كرد كه در ذيل از نظرتان مي‌گذرد:


آقاي ر - ل به خبرنگار ما گفت: مرحوم حاج آقا (آيت الله حق شناس) هنگامي كه مي‌خواستند به مكه مشرف شوند در فرودگاه مهرآباد از پرواز جاماندند و مجبور شدند براي پرواز بعدي ، به صورت تنها اعزام شوند.


ايشان پس از پياده شدن از هواپيما در عربستان (مكه) به دليل اينكه كسي ايشان را نمي‌شناخت و كاروان خود را نيز گم كرده بود و ايشان نيز نمي‌دانست كه محل اسكان كاروان و همراهان كجاست سوار بر تاكسي مي‌شوند و راننده تاكسي نيز ايشان را در كنار يك كارواني پياده مي كند و در طي اين مسير برخورد احترام آميزي نيز با ايشان صورت نمي‌گيرد.


حتي آن كاروان جايي مثل انباري كه پياز و سيب زميني و.. در آن مكان بود را در اختيار آيت الله حق شناس قرار مي‌دهد و مي‌گويند شما زائر ما نيستي!


آيت الله حق شناس كه به دليل كهولت سن و وضعيت جسماني از يك طرف و برخورد نامناسب افراد با ايشان "مضطر" شده بودند، در همان مكان (انباري هتل) به وجود مقدس صاحب الزمان(عج) توسل پيدا مي‌كنند.

http://www.javedan.ir/image.php?image_id=128&view=standard

آيت الله حق شناس مي‌گويد: تا به حضرت حجت(عج) توسل پيدا كردم، آقا(عج) تشريف آوردند، بلند شدم، تمام قد ايستادم، ايشان به من لبخندي زدند و 15 دقيقه آقا امام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم كه من از پرواز جاماندم، راه را گم كردم و... با من بدرفتاري كردند به من اين چيزها را گفتند و مي‌گويند تو از ما نيستي...، حضرت(عج) در طول اين مدت كه به ايشان گزارش مي‌دادم و درد و دل مي‌گفتم تمام عرايض بنده را مي‌شنيدند، پس از پايان عرايضم، حضرت حجت تشريف بردند، با رفتن امام زمان، ناگهان درب انباري باز شد و سركنسول ايران در جده وارد شد و گفت كه شما كجا بوديد و ما دنبال شما بسيار گشتيم و...


سپس؛ آقاي ر- ل پس از بيان اين خاطره به نقل از آيت الله حق شناس ادامه داد: اين در حالي بود كه هيچكس نمي‌دانست آيت الله حق شناس كجا هستند سپس با عزت و احترام فراوان با ايشان برخورد مي‌شود و همه امكانات مهيا مي‌شود.


آيت الله حق شناس پس از بيان اين خاطره مي‌فرمودند: هر شخص مضطري در هر مكاني كه باشد به حضرت بقيه الله متوسل شود، خود حضرت تشريف مي‌آورند..

پيامك هاي مذهبي (گروه اول)

1. وقتي به دنيا مياي در گوشت اذان ميگن ، وقتي ميميري بر بدنت نماز مي خونن ، زندگي چقدر کوتاهه ، فاصله اذان تا نماز ...

2. هرگاه خداوند تو رو به لبه پرتگاه هدايت کرد به او اعتماد کن ، زيرا يا تو رو از پشت ميگيره و يا به تو پرواز رو مي آموزد ...

3. از گناه فاصله بگيريم ، شيطان دارد با ما عکس يادگاري مي گيرد ...

4. روز محشر وقت پرسيدن ز من رب جلي / گفت: تو غرق گناهي؟ ، گفتمش: يا رب بلي

    گفت: پس آتش نمي گيرد چرا جسم و تنت؟ / گفتمش: چون حک نمودم روي قلبم " يا علي " ...


 باد پائيزي اگر برگ خزان را مي برد / مهر زهرا هم گناه شيعيان را مي برد ...

چرا روشنفكران مورد اتهام هستند؟

مراد از تهاجم فرهنگی چیست؟ و چرا این روزهاست که این تعبیر بر سر زبان ها می افتد؟ در شیوه ی پژوهش، رسم است که در این گونه موارد به ریشه ی لغات و سابقه ی تاریخی استعمال آن و موضوعاتی دیگر از این قبیل رجوع می کنند و مثلاً از «فرهنگ جهانگیری» نقل می کنند که فرهنگ و فرهنج با فتح اول شش معنی دارد: دانش، ادب، عقل، کتاب لغت فارسی، نام مادر کیکاووس و نام شاخ درختی را گویند که بخوابانند و روی آن خاک ریزند تا ریشه دهد! (2) از «برهان قاطع» کشف می شود که:

«فرهنگ… کاریز آب را نیز گفته اند چه «دهن فرهنگ» جایی را می گویند از کاریز که آب بر روی زمین آید.» (3)

و بعد، از لغت نامه های دیگر پیدا می شود که «فرهیختن» و «فرهنگ» به یک معناست و هر دو به معنای «کشیدن» و یا «برکشیدن» است و تعلیم و تربیت و ادب کردن؛ و به مثابه شاهد مثال این شعر از خاقانی که:

کشتی آرزو در این دریا

نفکند هیچ صاحب فرهنگ

و بعد هم در ریشه ی «تهاجم» بحث می شود و سخنانی شبیه به آنچه گفته شد و بعد هم حرفهایی در نسبت این دو کلمه با یکدیگر و بالاخره اقتضا و شان صدور این تعبیر و تاریخچه ی آن.

ادامه نوشته

مولانا امام صادق (ع)

 

 

 

 

 

                   مسموم زهرِ کین شد      از غصه دل غمین شد
                   بنگر که آل زهرا               از داغ او حزین شد

                   ماتم گرفته سینه             از هر جفا و کینه
                   گوید امام صادق              وای از تو ای مدینه

                   شیخ الائمه بنگر              گشته تنش صنوبر
                   زهرِ عدو چه کرده             با جسم پاک و اطهر

                   کی دیده در زمانه            یک زاهدی شبانه
                   در لحظه‌ی عبادت            با زور و تازیانه
                   با دست بسته او را          دشمن بَرَد ز خانه

                                 مولانا مولانا امامِ صادق

مناظره امام صادق(ع) با منكر خدا

‏در كشور مصر شخصى زندگى مى‌كرد به نام عبدالملك؛ عبدالملك منكر خدا بود و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است؛ او شنيده بود كه امام شيعيان، حضرت صادق (ع) در مدينه زندگى مى‌كند؛ به مدينه مسافرت كرد؛ به اين قصد تا درباره  خدايابى و خداشناسى با امام صادق (ع) مناظره كند.
وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت، به او گفتند: امام صادق (ع) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است؛ او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است؛ وارد صفوف طواف كنندگان گرديد و از روى عناد به امام صادق (ع ) تنه زد؛ امام با كمال ملايمت به او فرمود:نامت چيست ؟
او گفت : عبدالملك (بنده سلطان)
 امام : كنيه تو چيست؟
عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا)
امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى‌شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان؟
وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان است ؛ يا بنده خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى‌گردى.
عبدالملك چيزى نگفت؛ هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع)، در آنجا حاضر بود؛ به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى‌دهى؟
ادامه نوشته

شماره 6 - نشريه مبين

ششمين شماره نشريه مبين در مراسم دومين يادواره شهداي محله مهران به تعداد ۲۵۰ نسخه توزيع شد؛ مطالب ششمين شماره نشريه مبين به اين شرح بوده است:

سرمقاله

كوفي شدن

چقدر خنده داره كه ...

احكام اسلامي: استفتائات مراجع عظام تقليد درباره چادر

طب اسلامي: خواص درماني سير

مهدويت: قسمتي از نامه امام زمان (عج) به شيخ مفيد

سياستمداران جهان پس از ديدار با رهبر معظم انقلاب چه گفتند

گفت و گو با خدا

شبهه‌شناسي: شبهه شناسي كوتاه درباره ولايت فقيه

شعر: دو ركعت صفا
 

همچنين فايل‌هاي پي‌دي‌اف نشريه را مي‌توانيد اينجا ببينيد:
 صفحه 1 و صفحه 4
 صفحه2 و صفحه3

براي دريافت فايل‌ها، پس از آن‌كه صفحه سايت 2shared باز شد، روي لينك  click here در پايين صفحه كليك كنيد

دو ركعت صفا

خدایا! مرا از خود آگاه کن / پر از الحکم ل‌ا... کن / که بی وقفه این وقف را بشکنم / به پرواز این سقف را بشکنم / گریزم به معنا، ز قید حروف / به روح شهادت، بیابم وقوف / که آنان که که بر سر حق واقفند / سلیمان تاویل را آصفند / به تعداد اگر چه آنان کمند / ولی همچو پولاد، مستحکمند / به امر ولی استقامت کنند / اشارت نماید، قیامت کنند / رهاتر ز توفان، شتابان چو برق / چنان خنده‌ای رعد غرب و شرق / فراخ زمین، سایه بالشان / فروغ زمان، در پر شالشان / نبرد آفرینند و آشوبناک / ندارند در دل، هراس از هلاک
خداباوری چیست؟ انکار خویش / رهایی ز نفس گرفتار خویش / هلا! ای مسلمان تسلیم نفس / تو ای بنده نفس! از بیم نفس / چو بر نفس اماره پل می‌زنی / به تمجید شیطان دهل میزنی / ز تنهایی و شام و هجران مَنال / چو خود در میانی، چه جای وصال / که هر قطره‌ای هستی خویش دید / به دریای هستی نخواهد رسید / دل از خویش کندن جنون‌بارگی است / عطش در تکاپو آوارگی است / خدابندگی کن، نه خود بندگی / رها شو، رها زین سرافکندگی / خدا بندگی کن، خداوند باش / سحرباش، سرشار لبخند باش / خدا بندگی چیست؟ فانی شدن / به امر ولی آسمانی شدن / شبانگه سر از خواب برداشتن / به محراب خون، قامت افراشتن / وضویی زخونِ جگر ساختن / پس آنگه به تسبیح پرداختن / چراغ مناجات افروختن /  و در انتظار سحر سوختن / ز خاکستر چشم، خون ریختن / نماز و عطش، در هم آمیختن / دو رکعت تماشا، دو رکعت حضور / دو رکعت توجه به آفاق نور / دو رکعت تقرب، دو رکعت صفا / به آیین آیینه مصطفی

شبهه‌شناسي كوتاه درباره ولايت فقيه

ساده ترين و روشن‌ترين دليل عقلي بر ولايت فقيه چيست ؟
اصل تنزل تدريجي؛ اگر امري براي عقلا مطلوب بود، ولي به دلايلي تحقق آن مشكل يا ناممكن گشت، به طوركلي دسـت از آن بـرنـمـي‌دارنـد؛ بـلكه مرتبه نازل‌تر آن را انجام مي‌دهند و به تعبير ديگر از اهم دست مي‌كشند و به مهم مي‌پردازند. اين اصل عقلايي را (تنزل تدريجي) مي‌ناميم. دو مثال در اين زمينه:


 1- فرض كنيد كسي قصد خواندن نماز را دارد. ايـده‌آل آن است كه نماز به حالت ايستاده خوانده شود، ولي اگر شخصي به علت بيماري قادر به خـوانـدن نـمـاز ايـستاده نيست، آيا بايد نماز را رها كند؟ همه فقها مي‌گويند: هر مقدار از نماز را مي‌تواند، ايستاده بخواند و هرگاه نتوانست نشسته بخواند.

 2- اگـر كـسـي باغي را وقف شمع حرم امام مـعـصـوم عـليه السلام كرد، اكنون كه شمعي در حرم استفاده نمي‌شود منافع آن باغ را چه كنند؟ مي‌توان گفت چون مورد اولي منتفي است، اين موقوفه را رها كنيم؟ خير، بـايد در نزديكترين مورد روشنايي مصرف كنيم، مثلا منافع آن باغ را هزينه برق نمائيم، زيرا برق نزديكترين امر به شمع است.

فقيه جامع‌الشرايط كه معصوم نيست، چگونه بايد از او اطاعت كرد؟
 بي‌شك تنها چهارده معصوم هستند كه معصومند، اما آيا مـي‌تـوان گـفت چون ديگر معصومي در ميانمان حاضر نيست، حكومت را رها كنيم؟ چنين سخني مقبول نيست، زيرا در جاي خودش ثابت شده است كه اصل حكومت در هر جامعه‌اي ضرورت دارد. در اينجاست كه ولايت فقيه را با استناد به اصل (تنزل تدريجي) ضروري مي‌دانيم. فقيه جامع شرايط، بديل امام معصوم عليه السلام است و در رتبه بعد از او قرار دارد. الـبـته فاصله ميان معصوم و فقيه عادل بسيار است ولي نزديكترين و شبيه‌ترين افراد به اوست در امر حكومت ظاهري بر مردم.
مثالي ديگر ذكر مي‌كنيم: زماني كه به پزشك متخصص مراجعه مي كنيد، آيا احتمال خطا در تشخيص او مي دهيد؟ با وجود چنين احتمالي از مراجعه به پزشك چشم مي‌پوشيد؟
اطاعت نكردن از حاكم موجب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه مي گردد. ضرر ناشي از اين هرج و مرج بسيار بيشتر از ضرري است كه ممكن است باري در اثر اطاعت از يك دستور اشتباه به جامعه وارد مي‌شود؛ حال اگر به خصوصيات ولي فقيه توجه كنيم و در نظر داشته باشيم كه حاكم اسلامي هميشه در هر كاري با صاحب نظران و متخصصان مشورت مي‌كند و بعد تصميم مي‌گيرد و مردم هم وظيفه دارند از خيرخواهي و مصلحت انديشي براي حاكم شرعي مضايقه نكنند، احتمال خطا تا حد بسياري كاهش مي‌يابد و ديگر معقول نيست از دستور هاي او سرپيچي كنيم.
در پايان بايد گفت اشكال عدم عصمت درباره ي هر حاكم و رئيس در هر حكومتي وارد است ، ولي اگر اين اشكال در مورد نظام ولايت فقيه مطرح مي گردد و در مورد نظام هاي ديگر اين اشكال مطرح نمي شود ، ما را به اين برداشت رهنمون مي شود كه غرض مطرح كنندگان از طرح اينگونه اشكالات شكست قداست رهبري نظام اسلامي است ، زيرا قداست رهبر در موارد بسياري سد راه دشمنان و برهم زننده ي نقشه ي آنان بوده است. اگر با يك فرمان امام راحل قدس سره حصر آبادان شكسته شد ، به علت اين بود كه به ذهن هيچيك از رزمندگان خطور نكرده بود كه مخالفت با امر ايشان جايز است يا نه

منابع: حكومت اسلامي  /  پرسش‌ها و پاسخ‌ها، آيت الله مصباح يزدي  /  ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت، آيت الله جوادي آملي

نشريه مبين - شماره ۶

سياستمداران جهان پس از ديدار با رهبر معظم انقلاب چه گفتند

خاوير پرز دكوئيار : بعد از صدور قطعنامه 598 سازمان ملل، از سوي كشورهاي قدرتمند دنيا بر ايران فشارهاي زيادي  وارد مي‌شد تا ما قطعنامه را بپذيريم. در همان ايام خاوير پرز دكوئيار، دبير كل وقت سازمان ملل متحد، براي رايزني‌هاي لازم به ايران آمد. يكي از برنامه‌هاي وي ملاقات با حضرت آيت‌ا.. خامنه‌اي، رئيس‌جمهور وقت، بود. پس از ملاقات دكوئيار مي‌گفت: "رئيس‌جمهور شما از كدام دانشگاه‌هاي علوم سياسي فارغ‌التحصيل شده است؟ من از چند دانشگاه معتبر دنيا مدرك دكتراي علوم سياسي دارم و بيش از سي سال است كه كار سياسي مي‌كنم و اكنون ده سال است كه دبير كل سازمان ملل هستم؛ در اين مدت كمتر شخصيت سياسي و رئيس‌جمهوري هست كه وي را نديده و با او گفتگو نكرده باشم، ولي تاكنون شخصيتي سياستمدارتر و هوشمندتر از رئيس‌جمهور شما نديده‌ام."

كوفي عنان: پس از آن نيز کوفي عنان دبير كل بعدي سازمان ملل متحدپس از اولين ملاقاتش با رهبر معظم انقلاب گفت: ايراني‌ها و مسلمان‌ها بايد افتخار کنند که چنين رهبري دارند. شخصيت معنوي ايشان چنان مرا تحت تاثير قرار داد که پيش خودم فکر کردم چرا شخصيتي مثل من بايد دبير کل سازمان ملل باشد؛ ايشان از همان ابتداي ملاقات، قلب مرا تسخير کردند...
هميشه معتقد بودم شخصيت هاي معنوي و عرفاني از مسائل سياسي اطلاعي ندارند ولي در ديدار اخيرم ايشان را در اوج قداست، شخصيتي سياسي ديدم که آنچه از سياسيون بزرگ در ذهنم بود همه را پاک کردم.

ولاديمير پوتين: همچنين ولاديمير پوتين که هيچ تعلق مذهبي نداشته و شخصي لائيک به شمار مي رود، پس از ديدار با رهبر انقلاب گفت: "با عنايات به مطالعاتي که من درباره مسيح داشته‌ام، در ملاقات با رهبر ايران، تمام ويژگي‌هاي نوشته شده براي مسيح را در آيت‌ا.. خامنه‌اي ديدم و برايم متجلي شد."
وي ادامه داده است: "حکيم بزرگي در ايران نشسته است که به ذهن من خطور نمي کرد او تا به اين حد همه جانبه نگر باشد؛ او حکيم و دانشمندي است که تصميم‌گيري و تنظيم سياست ايران با اوست و با وجود درايت و هوش سرشار ايشان، هيچ خطري متوجه ايران نمي شود.من در ملاقات با ايشان، معناي واقعي قانون اساسي جمهوري اسلامي و مفهوم ولايت فقيه و ولايت علماي ديني را که شنيده بودم، فهميدم..."

گفت‌و‌گو با خدا

گفتم:خسته‌ام!
گفت: از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53)


گفتم:انگار، مرا فراموش کرده‌اي!
گفت: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)


گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل— اصلا چطور دلت می آد؟
گفت: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی‌ا..
گفت: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم!
گفت: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان می‌شوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: من نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم، کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22(

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه، آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت:  آيا نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: (ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ گناه هست و پذیرنده‌ توبه (غافر/3-2)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. (احزاب/41)

قسمتي از نامه امام زمان(عج) به شيخ مفيد:

... ما در همه حالات بر احوالات شما ناظريم و از امورتان اطلاع لازم داريم. ما اطلاع داريم كه برخي شيعيان بر خلاف گذشتگان دچار لغزش‌هايي شده و به انجام خلاف‌هايي كه گذشتگان از آن دوري مي‌كرده‌اند، گرايش نشان مي‌دهند و به پيماني كه از آنان گرفته شده است، وفادار نمانده‌اند. گويا نمي‌دانند كه ما ناظر بر اعمال شما هستيم و شما را رها نكرده‌ايم و فراموش ننموده‌ايم و اگر تحت رعايت و حمايت ما نبوديد از هر طرف دشمن بر شما هجوم مي‌آورد و همه شما را از بين مي‌برد. پس تقواي الهي پيشه كنيد و بر گرفتاري‌هايي كه بر شما رو آورده است از ما راه فرار از فتنه را بجوييد.

از انجام كارهايي كه باعث غضب ما مي‌شود دوري كنيد زيرا امر ظهور ناگهاني و بدون زمان از پيش تعيين شده فرا مي‌رسد...

خواص درماني سير

پيامبر اكرم(ص): سیر بخورید، زیرا هفتاد نوع بیماری را شفا می‌دهد، ولی در حالی‌كه سیر‎ ‎خورده‌اید به مسجد نروید.

استفتائات مراجع عظام تقليد درباره چادر

حضرت آيت‌ا.. العظمي خامنه‌اي: چادر هم بهترين نوع حجاب است...لباس رسمي زن مي‌تواند چادر باشد كه بهترين نوع حجاب است

حضرت آيت‌ا.. العظمي صافي گلپايگاني: چادر بهترين پوشش براي خانم‌هاست چون تمامي مفاتن بدن را مي‌پوشاند. خانم‌هاي مسلمان بايد آداب و سنن اسلامي را در لباس پوشيدن مراعات كنند و از تجددگرايي مضر بپرهيزند.

حضرت آيت‌ا.. العظمي نوري همداني: چادر را حجاب برتر است؛ زن متدين با اين شكل از حجاب مي تواند در هر شرايطي حجاب خويش را حفظ كند.

حضرت آيت‌ا.. العظمي مكارم شيرازي: بي‌شك چادر حجاب برتر است.

حضرت آيت‌ا.. العظمي سيستاني: چادر حجاب برتر است و سزاوار نيست زنهاي مومن بدون چادر وارد جامعه شوند.

چقدر خنده‌داره كه

چقدر خنده‌داره كه يك ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت‌فرسا مي‌گذره ولي 90 دقيقه ديدن بازي فوتبال در هر ساعت از شبانه‌روز مثل باد مي‌گذره!

چقدر خنده‌داره كه 100هزار تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي با همون پول به خريد مي‌ريم، كم به چشم مياد و خيلي بيشتر از اون را در راه چشم‌و‌هم‌چشمي خرج مي‌كنيم.

چقدر خنده‌داره كه وقتي مي‌خوايم عبادت و دعا كنيم، چيز زيادي براي مناجات با خدا به ذهنمون نمي‌رسه، اما وقتي كه مي‌خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشكلي نداريم!

چقدر خده‌داره كه خوندن يه صفحه از قرآن سخته اما خواندن كتاب‌هاي ديگر و روزنامه آسونه!

چقدر خنده‌داره كه براي عبادت و فعاليت‌هاي مذهبي زمان كافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي‌كنيم اما بقيه فعاليت‌ها و برنامه‌هايمان را تو آخرين لحظه هم كه شده انجام ميديم!

چقدر خنده‌داره كه روز قدس راهپيمايي مي‌كنيم و عليه رژيم‌صهيونيستي شعار مي‌دهيم، اما خانه كه آمديم كالاهاي صهيونيستي چون "نستله"، "كوكاكولا"، "پپسي" و... را استفاده مي‌كنيم.

چقدر خنده‌داره كه جوك‌ها و شايعات به سرعت آتشي كه در جنگل انداخته مي‌شود به صورت پيامك بين ما رد و بدل مي‌شود اما سخنان و پيام‌هاي الهي نه!

از اين دست نكات خنده دار بسيار است، اگر كمي بيشتر فكر كنيم...

نشريه مبين - شماره۶

سرمقاله

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

با حمد و ستايش وجود مبارك حضرت متعال و سلام و درود خاصه بر اشرف خلائق و خاتم پيامبران و اهل بيت معصوم و مطهرش.

اكنون دوراني سپري مي‌شود كه تبادل انديشه و افكار در كمترين زمان صورت مي‌گيرد و شرق و غرب و شمال و جنوب عالم از حال يكديگر مطلعند؛ پس زماني فرا رسيده كه ما شيعيان انديشه والاي امامان، رهبران راستين و شهداي جاويد خود را در عمل و نظر به عالميان اهدا نماييم. و اين ممكن نيست جز با تلاش، مجاهدت و تمسك به اخلاق و سيره بزرگان شريعت و عالمان آگاه و با بصيرت.

گر تو خواهي رفت راه ذوالمنن
دست در فتراك ره بنيان بزن

در دل عارف هرانكو جاي  كرد
وارهيد از رنج و محنت‌ها و درد

شد دل عارف به معني چون چراغ
هست نورش را ز هر ظلمت فراغ

رو بدست آور چراغي اينچنين

اميد است اين گام پر اميد جوانان عزيز بسيجي و متدين اين مسجد در چاپ نشريه مبين قدمي باشد در طريق خودسازي و كسب معرفت و رونقي باشد در اعتلاي افكار و انديشه‌هاي دوستان و عزيزان محل و مسجد.
و لازلتم مديدين

حجت الاسلام و المسلمين جازاري، امام جماعت مسجدالرضا (ع)

نشريه مبين-شماره۶

 

كوفي شدن

مي‌گويند نوعي مريضي در تهران شايع شده است، بس خطرناك و كشنده، مردم متحيرند و مبهوت. اطباء بيشماري از تخصص‌هاي مختلف در آزمايشگاه‌هاي مدرن، مطالعه و تحقيق مي‌كنند كه مرض را بشناسند؛ مرض در حال اپيدمي شدن است. بعد از غور و غوص بسيار، پزشكان علت را نفهميدند و عاجز شدند و تسليم. مريضي گسترده‌تر مي‌شد و هر لحظه فراگيري بيشتري مي‌يافت. مثل اينكه زلزله معهود تهران زير زميني نبود. گروه‌هاي مختلف در علت مرض تنازع مي‌كردند. هر كس و هر گروهي چيزي مي‌گفت... در همين اوضاع بوديم كه، ياد پيري دنياديده افتادم كه روزي گذرش به تهران افتاد، اوضاع و احوال را كه ديد اضطراب‌ها و تنش‌ها را فهميد. زود هضم كرد كه تهران گرفتار مرضي سخت است و خدا كند دير نشده باشد، خود را به حافظه تاريخي‌اش سپرد و گفت: اولين‌بار، اين مرض جايي ديگر در 14 قرن پيش ديده شده است. نوعي ايدز است از جنس روحي، آرام آرام پيش مي‌رود و همه قوا را ناكام مي‌كند، نام آن كوفي شدن است. بعضاً از سفره‌هاي عثمان‌بن‌حنيفي شروع مي‌شود. از مقام‌پرستي طلحه و زبيري شروع مي‌شود، از دنيا پرستي عمر سعدي شروع مي‌شود، از افراطي گري خوارجي شروع مي شود.

اين مريضي در انقلاب‌هاي الهي رخ مي‌دهد كه منفذ ولايت‌ا.. است. عامل اصلي آن كبر شيطاني است كه ولايت خود را مرعوب مي‌بيند. لذا چشم‌هاي روح را كور مي‌كند و آدم‌ها را بي‌بصيرت. بي‌بصيرت‌ها، تبعيت را گم مي‌كنند و عهد مي‌شكنند. جاده را گم مي‌كنند و خاكي مي‌روند. اوايل بيماري، نور را مي‌بينند و منكر مي‌شوند ولي مدتي بعد نور را هم نمي‌بينند.

پرسيدند علاجش چيست؟ گفت: از مولا شنيدم كه: اَلا وَلا يَحْمِلُ هذا الْعَلَم اِلّا اَهْلِ البَصَرِ وَ الْصَبْر. گفتم: واضح‌تر بگو. گفت: نوعي علاج امام حسني است كه با كرامت صبر مي‌دهد و صبر مي‌كند. آرام مي‌كند و آرامش مي‌دهد. مهلت مي‌دهد و اتمام حجت مي‌كند، آزار مي‌بيند و خون دل مي‌خورد.

نوعي هم امام حسيني است كه هيهات منا الذله شعارش است، به پاي بر مي‌خيزد، مي‌ايستد و مي‌رزمد، افشا مي‌كند، خون مي‌دهد و خون‌فشاني مي‌كند.

گفتم ما چه كنيم؟ گفت: بيعت و تبعيت از مولا. بعد ادامه داد: خوب بفهميد كه خون امام حسين(ع) از جاده كرامت امام‌حسن(ع) مي‌گذرد؛ علاج اول امام حسني است. كرامت پيشه كنيد، صبر تزريق كنيد، آرام باشيد و آرامش دهيد. اگر مولايتان امام حسني رفتار مي‌كند، پس امام حسني باشيد. اگر حجت تمام شد، به تبعيت مولا عاشورايي شويد و عاشورا به پا كنيد.

اما اگر ايدز روحي شما را گرفتار كرده باشد، بي بصيرت مي‌شويد. خدانمايي ولايي را رها مي‌كنيد و به خودنمايي شيطاني مي‌پردازيد كه اين، بزرگراه ورود گسترده شيطان و شيوع مرض كوفي شدن است. مرضي كه خيلي آرام مي‌آيد ولي رفتنش آسان نيست. پير ما در آخر هم توصيه كرد:
مراقب باشيد اهل كوفه را رو سفيد نكنيد

نشريه مبين - شماره۶

دانلود نواهاي صوتي دفاع مقدس

وبلاگ مبين تعدادي از نواهاي زمان جنگ تحميلي را به مناسبت هفته دفاع مقدس آماده كره است.

روي لينك دلخواه خود، كليك راست نموده و گزينه save target as را انتخاب كنيد؛ سپس محل ذخيره را انتخاب نموده و روي ok كليك نماييد.

اي لشگر صاحب زمان آماده باش، آماده باش

اي لشگر حسيني، تا كربلا رسيدن يك يا حسين ديگر

كربلا كربلا ما داريم مي‌آييم

ممد نبودي ببيني

چنگ دل آهنگ دل‌كش مي‌زند

اين هم كه به نظر نگارنده از همه زيباتر است و با نام امسال نيز سازگار است را حتما گوش دهيد، يادشان بخير:   بر پا، مردان خدا همت كنيد

طنز : دعواي جنگي

نمی دانم چه شد که کشکی کشکی آر پی جی زن و تیر بارچی دسته مان حرفشان شد و کم کم شروع کردند به تند حرف زدن و «من آنم که رستم بود پهلوان» کردن. اول کار جدی نگرفتیمشان. اما کمی که گذشت و دیدیم که نه بابا قضیه جدی است و الان است که دل و جگر همدیگر را به سیخ بکشند، با یک اشاره از مسئول دسته، افتادیم به کار.

اول من نشستم پیش آر پی جی زن که ترش کرده بود و موقع حرف زدن قطرات بزاقش بیرون می پرید. یک کلاهخود دادم دست تیربارچی و گفتم: «بگذار سرت خیس نشوی. هوا سرده می چایی!» تیربارچی کلاهخود را سرش گذاشتو حرفش را ادامه داد. رو کردم به آر پی جی زن و خیلی جدی گفتم: «خوبه. خوب داری پیش می روی. اما مواظب باش نخندی. بارک الله.» کم کم بچه های دیگر مثل دو تیم دور و بر آن دو نشستند و شروع کردن به تیکه بار کردن!

-  آره خوبه فحش بده. زود باش. بگو مرگ بر آمریکا!

-  نه اینطوری دستت را تکان نده. نکنه می خواهی انگشتر عقیق ات را به رخ ما بکشی؟!

-  آره. بگو تو موری ما سلیمان خاطر. بزن تو بر جکش.

آن دو هی دستپاچه می شدند و گاهی وقت ها با ما تشر می زدند. کمک آر پی جی زن جلو پرید و موشک انداز را داد دست آر پی جی زن و گفت: «سرش را گرم کن، گراش را بگیر تا موشک را آماده کنم!» و مشغول بستن لوله خرج به ته موشک شد. کمک تیربارچی هم بهش برخورد و پرید تیربار را آورد و داد دست تیربار چی و گفت: الان برات نوار آماده می کنم. قلق گیری اسلحه را بکن که آمدم!» و شروع کرد به فشنگ فرو کردن تو نوار فلزی. آن قدر کولی بازی درآوردیم که یک هو آن دو دعوایشان یادشان رفت و زدند زیر خنده. ما اول کمی قیافه گرفتیم و بعد گفتیم: «به. ما را باش که فکر می کردیم الانه شاهد یک دعوای مشتی می شویم. بروید بابا! از شماها دعوا کن در نمی آد!»