وعده ای که به سید کریم داده شد
شب جمعه اولین هفته ای که به پدافندی پاسگاه زید اعزام شده بودیم. یک مراسم دعا کمیل در سنگر حسینیه ی دسته ی ما برگزار شد.مداح همرزمان عبدالرضا صابرزاده از مسجد ولیعصر (عج) بود. فضای جبهه آن زمان ها طوری بود که همه همرزمان را تحت تاثیر قرار داده بود. البته صابر زاده دعا را به گونه ای می خواند که تمام بچه ها به گریه افتادند . در فراز های آخر دعا، همه با هم یارب یارب می گفتند و حسین را به کمک می طلبیتند . این گویش ها و دعا ها تا دقایقی بعد از اتمام دعا کمیل ادامه داشت.
در نهایت بچه ها یکی یکی بر می خاستند و با یکدیگر دست میدادند. اما هنوز یکی از بچه ها در سجده بود و ندای یا حسین یا حسین سر می داد. توجه همه به او جلب شد. سید کریم محسنی ، از رزمندگان مسجد محمدی دزفول بود. او را صدا کردیم ولی حالت او ادامه داشت. لذا او را تکان دادیم که در نتیجه از حالت سجده روی زمین پهن شد. ولی همچنان ندای یا حسین یا حسن از او به گوش می رسید. معلوم شد که در یک حالت بیهوشی فرو رفته است.

داره میاد دوباره باز بوی محرم...
وَ ما عَلَيْنا اِلَّا الْبَلاغُ المُبين