مي‌گويند نوعي مريضي در تهران شايع شده است، بس خطرناك و كشنده، مردم متحيرند و مبهوت. اطباء بيشماري از تخصص‌هاي مختلف در آزمايشگاه‌هاي مدرن، مطالعه و تحقيق مي‌كنند كه مرض را بشناسند؛ مرض در حال اپيدمي شدن است. بعد از غور و غوص بسيار، پزشكان علت را نفهميدند و عاجز شدند و تسليم. مريضي گسترده‌تر مي‌شد و هر لحظه فراگيري بيشتري مي‌يافت. مثل اينكه زلزله معهود تهران زير زميني نبود. گروه‌هاي مختلف در علت مرض تنازع مي‌كردند. هر كس و هر گروهي چيزي مي‌گفت... در همين اوضاع بوديم كه، ياد پيري دنياديده افتادم كه روزي گذرش به تهران افتاد، اوضاع و احوال را كه ديد اضطراب‌ها و تنش‌ها را فهميد. زود هضم كرد كه تهران گرفتار مرضي سخت است و خدا كند دير نشده باشد، خود را به حافظه تاريخي‌اش سپرد و گفت: اولين‌بار، اين مرض جايي ديگر در 14 قرن پيش ديده شده است. نوعي ايدز است از جنس روحي، آرام آرام پيش مي‌رود و همه قوا را ناكام مي‌كند، نام آن كوفي شدن است. بعضاً از سفره‌هاي عثمان‌بن‌حنيفي شروع مي‌شود. از مقام‌پرستي طلحه و زبيري شروع مي‌شود، از دنيا پرستي عمر سعدي شروع مي‌شود، از افراطي گري خوارجي شروع مي شود.

اين مريضي در انقلاب‌هاي الهي رخ مي‌دهد كه منفذ ولايت‌ا.. است. عامل اصلي آن كبر شيطاني است كه ولايت خود را مرعوب مي‌بيند. لذا چشم‌هاي روح را كور مي‌كند و آدم‌ها را بي‌بصيرت. بي‌بصيرت‌ها، تبعيت را گم مي‌كنند و عهد مي‌شكنند. جاده را گم مي‌كنند و خاكي مي‌روند. اوايل بيماري، نور را مي‌بينند و منكر مي‌شوند ولي مدتي بعد نور را هم نمي‌بينند.

پرسيدند علاجش چيست؟ گفت: از مولا شنيدم كه: اَلا وَلا يَحْمِلُ هذا الْعَلَم اِلّا اَهْلِ البَصَرِ وَ الْصَبْر. گفتم: واضح‌تر بگو. گفت: نوعي علاج امام حسني است كه با كرامت صبر مي‌دهد و صبر مي‌كند. آرام مي‌كند و آرامش مي‌دهد. مهلت مي‌دهد و اتمام حجت مي‌كند، آزار مي‌بيند و خون دل مي‌خورد.

نوعي هم امام حسيني است كه هيهات منا الذله شعارش است، به پاي بر مي‌خيزد، مي‌ايستد و مي‌رزمد، افشا مي‌كند، خون مي‌دهد و خون‌فشاني مي‌كند.

گفتم ما چه كنيم؟ گفت: بيعت و تبعيت از مولا. بعد ادامه داد: خوب بفهميد كه خون امام حسين(ع) از جاده كرامت امام‌حسن(ع) مي‌گذرد؛ علاج اول امام حسني است. كرامت پيشه كنيد، صبر تزريق كنيد، آرام باشيد و آرامش دهيد. اگر مولايتان امام حسني رفتار مي‌كند، پس امام حسني باشيد. اگر حجت تمام شد، به تبعيت مولا عاشورايي شويد و عاشورا به پا كنيد.

اما اگر ايدز روحي شما را گرفتار كرده باشد، بي بصيرت مي‌شويد. خدانمايي ولايي را رها مي‌كنيد و به خودنمايي شيطاني مي‌پردازيد كه اين، بزرگراه ورود گسترده شيطان و شيوع مرض كوفي شدن است. مرضي كه خيلي آرام مي‌آيد ولي رفتنش آسان نيست. پير ما در آخر هم توصيه كرد:
مراقب باشيد اهل كوفه را رو سفيد نكنيد

نشريه مبين - شماره۶