خدایا! مرا از خود آگاه کن / پر از الحکم ل‌ا... کن / که بی وقفه این وقف را بشکنم / به پرواز این سقف را بشکنم / گریزم به معنا، ز قید حروف / به روح شهادت، بیابم وقوف / که آنان که که بر سر حق واقفند / سلیمان تاویل را آصفند / به تعداد اگر چه آنان کمند / ولی همچو پولاد، مستحکمند / به امر ولی استقامت کنند / اشارت نماید، قیامت کنند / رهاتر ز توفان، شتابان چو برق / چنان خنده‌ای رعد غرب و شرق / فراخ زمین، سایه بالشان / فروغ زمان، در پر شالشان / نبرد آفرینند و آشوبناک / ندارند در دل، هراس از هلاک
خداباوری چیست؟ انکار خویش / رهایی ز نفس گرفتار خویش / هلا! ای مسلمان تسلیم نفس / تو ای بنده نفس! از بیم نفس / چو بر نفس اماره پل می‌زنی / به تمجید شیطان دهل میزنی / ز تنهایی و شام و هجران مَنال / چو خود در میانی، چه جای وصال / که هر قطره‌ای هستی خویش دید / به دریای هستی نخواهد رسید / دل از خویش کندن جنون‌بارگی است / عطش در تکاپو آوارگی است / خدابندگی کن، نه خود بندگی / رها شو، رها زین سرافکندگی / خدا بندگی کن، خداوند باش / سحرباش، سرشار لبخند باش / خدا بندگی چیست؟ فانی شدن / به امر ولی آسمانی شدن / شبانگه سر از خواب برداشتن / به محراب خون، قامت افراشتن / وضویی زخونِ جگر ساختن / پس آنگه به تسبیح پرداختن / چراغ مناجات افروختن /  و در انتظار سحر سوختن / ز خاکستر چشم، خون ریختن / نماز و عطش، در هم آمیختن / دو رکعت تماشا، دو رکعت حضور / دو رکعت توجه به آفاق نور / دو رکعت تقرب، دو رکعت صفا / به آیین آیینه مصطفی