می رویم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم
...راستي احساس نمي كني اين روزها باري سنگين سينه ات را تنگ ساخته؟ در اين شب هاي آتشين، در اعماق روحت مذاب مصيبتي را سراغ نداري؟ در گوشه گوشة خاطرت، براي خاطره اين ساعات حسابي باز كرده اي؟ در دفتر ذهنت يك ورق براي "فاطميه" سياه نموده اي؟ يا آن كه فكر مي كني اين رخداد تاريخي چيزي بيش از يك اتفاق ساده نيست؟ و سخني بيش از يك قصه عبرت آميز ندارد!؟...
آمده ايم تو را با خود هم قدم كنيم و تصاوير يك واقعيت را با هم از نظر بگذرانيم، آمده ايم تا بستر انحراف يك امت را بشناسيم و از فجايعي با خبر شويم كه خيلي از مسلمانان را به سرازيري ضلالت انداخته است. اين گونه خواهيم فهميد كه اين واقعه، تنها يك واقعه نيست؛ بلكه يك داغ است، يك درد است، از آن رو كه آن آتش ها و آن شراره ها خرمن تاريخ را سوزانده و بشريت را براي هميشه به خاك سياه بي ايماني نشانده است. و خواهيم دانست اگر چنين سد سيه كاري، جلوي نهر حقيقت را نبسته بود، آنوقت چه بسا امروز روزگار اين همه از بي عدالتي و ستم شاكي نبود. و اعتراف خواهيم كرد كه قحطي معنويت و غوغا سالاري شهوت و غيبت اخلاق در دنياي امروز، ريشه در شقاوت و نفاق و نامردي آن روز دارد... و وقتي چنين اعترافي و چنان فهمي پيدا شد، درمي يابي كه جانت مجروح شده. تصديق مي كني كه بايد عزادار بود و آنجاست كه مي توان تا حدودي پي برد كه چرا رزمندگان ما در جنگ تحميلي مي گفتند:"مي رويم تا انتقام سيلي زهرا بگيريم"
از اين ها كه بگذريم مگر براي خدا عزيزتر از خانه فاطمه و ساكنانش جايي پيدا مي شود، مگر نه اينكه هويت شيعه ريشه در آن صحن و سرا دارد؟ وقتي بداني آن بانوي بي مانند را به لطمه ناسپاسي آزرده اند، و آن در و ديوار ملكوتي را در جهنم حسد سوزانده اند، سراپايت به تلاطم مي افتد و وقتي دريابي آن چهار ديواري عرشي را لگد كوب سنگ دلي خويش كرده اند، آشفته و پريشان مي شوي
بيا دسته دسته از فاطميه بگوييم؛ بايد چون گردبادي در شهر پيچيد و غريو عاشورايي فاطميه را در دالان ها گوش ها انداخت. بايد اعتقاد عميق به صديقه طاهره را از ايستايي و به در آورد و به تكاپو و تحرك پيوند زد تا همگان بدانند كه بعد از 1400 سال هنوز هم غيرت ديني در رگ هاي ما وجود دارد و نام مبارك "فاطمه(س)" رمز عزت و حركت ماست.
و ما منتظريم تا با ظهور فرزند موعودش انتقام او را بگيريم تا جهان پر از عدل شود همان گونه كه از ظلم پر شده بود
وَ ما عَلَيْنا اِلَّا الْبَلاغُ المُبين